... بسیار خسته ام


از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرِ آسمانم و آزرده ی زمین
امشب برای هرچه و هر کار خسته ام

دل خسته سویِ خانه تنِ خسته می کشم
وایا... از این حصارِ دل آزار خسته ام

بیزارم از خموشیِ تقویمِ روی میز
از دنگ دنگِ ساعتِ دیوار خسته ام

از او که گفت: «یارِ تو هستم» ولی نبود
از خود که زخم خورده ام از یار خسته ام

با خویش در ستیزم و از دوست در گریز
از حالِ من مپرس که بسیار خسته ام
"محمد علی بهمنی"

سر شوخی را با دکتر روحانی باز می کنیم !!!

از آنجا که ما کارمان خیلی درست است توانستیم دستگاهی اختراع کنیم و چهارسال بعد را با پیش فرض اینکه هر یک از نامزدهای ریاست جمهور رئیس جمهور می شدند پیش بینی کنیم! البته این دستگاه را بیشتر به این خاطر اختراع کردیم که سرشوخی را با دکتر روحانی باز کنیم. هر چند دکتر احمدی نژاد می رود، اما بالاخره یک طوری ما طنزنویس ها هم باید نان بخوریم دیگر!

 * اگر غرضی رئیس جمهور می شد:

به قول شاعر: "تصور کن، اگه حتی، تصور کردنش سخته!"؛ با رئیس جمهور شدن ایشان طنزنویسان به جلسات هیات دولت دعوت می شدند و کلا همه دور هم می گفتن و می خندیدن؛ نشاط جامعه اینقدر بالا می رفت که دیگر هیچ بیمار روانی در کشور وجود نمی داشت و همه روانشناسان به این دلیل از کار بیکار می شدند!

بعد از چند ماه و با کاهش تورم به زیر صفر، کشور دچار رکود اقتصادی می شد و مسئولان به این فکر می افتادند که حالا باید چیکار کنند؟!

در طی 4 سالی که ایشان رئیس جمهور می بودند تیمی تشکیل می شد پاسخ سوالات فلسفی ایشان را بدهد؛ و بالاخره معلوم شود که آیا فرهنگ در طول حرکت می کند یا در عرض؟! و یا اینکه بالاخره فرهنگ موجودی زنده است یا خیر؟!

در طی این دوران "دولت ضدتورم" ایشان با هرگونه "تورم" مبارزه می کرد و بعد از رفع تورم اقتصاد، به شکم های متورم همشهریان هم پرداخته می شد و دیگر کسی در کشور اضافه وزن نمی داشت!

 * اگر جلیلی رئیس جمهور می شد:

از یکدم همه ظرفیت ها آزاد می شدند! همه آدم ها هم با ظرفیت می شدند و دیگر کسی از انتقاد کس دیگری دلخور نمی شد! حتی ظرفیت باک خودروها را هم افزایش می دادند تا با یک باک بنزین بتوانی از اینجا تا محل اجلاس 5+1 بروی ، با کاترین مذاکره کنی و برگردی!

 * اگر عارف رئیس جمهور می شد:

بالاخره به دکتر می رفت و به دکتر می گفت که: "4سال دل درد گرفتم!"؛ همه معادن را به جاذبه گردشگری تبدیل می کرد و البته مرام لوطی گری و تریپ معرفت را هم در کشور ترویج می داد.

 * اگر محسن رضایی رئیس جمهور می شد:

همون موقع اعلام نتایج کنار می کشید و نفر دوم می شد رئیس جمهور ؛ آقا محسن در بیانیه استعفایش می نوشت: "لذتی که در نامزد شدن هست در انتخاب شدن نیست! من هدفم در این سال ها نامزد شدن بود نه رای آوردن! وقت ندارم رئیس جمهور بشم! می خوام برم مطالعه و تحقیق کنم و برنامه هام رو ارتقا بدم تا 4 سال بعد با برنامه هایی جدید دوباره کاندیدا بشم!"

 * اگر قالیباف رئیس جمهور می شد:

تیم مذاکره 5+1 با احترامی ویژه به ایران دعوت می شدند و بعد گازانبری مذاکرات را پیش می بردیم!

 * اگر ولایتی رئیس جمهور می شد:

یک واحد درسی با عنوان "چگونه مذاکره کنیم!" به واحدهای درسی دانشجویان اضافه می شد!!

 * اگر حداد عادل رئیس جمهور می شد:

بعد از چهارسال تازه باورش می شد که این اتفاق افتاده که خیلی دیر بود و زمان ریاستش بر قوه مجریه به اتمام می رسید!

 * حالا که دکتر روحانی رئیس جمهور شد:

ابتدا سعی می کند با کلیدش، قفل های زده شده بر رشد اقتصاد و اشتغال را باز کند! اما بعد از مدتی متوجه می شود این قفل ها محکمتر از این حرف ها هستند و از دکتر احمدی نژاد می خواهد کلیدها را پس بدهد! اما به دلیل اینکه کلیدها پیدا نمی شوند بالاخره می روند و از یکی از نامزدها گازانبر(!) می گیرند و همه قفل ها را می برند!


آن مرد از چاه درآمد و رئیس جمهور شد / طنز

اواخر کار دولت دهم است. کاندیداهای ریاست جمهوری یازدهم نیز مشخص شده‌اند. همان هشت مردی که هفته‌ای یک بار به صدا و سیما می‌روند و مثل بچه‌های خوب به سؤالات آقای مجری جواب می‌دهند. همه‌شان هم امیدوارند در این مسابقه تلویزیونی امتیاز بیشتری بیاورند و برنده کرسی ریاست جمهوری شوند. لذا طبق یک رسم و سنت قدیمی الان همه هرچه دلشان می‌خواهد به دولت حاضر می‌گویند و همه چیز را به گردن رئیس‌جمهور می‌اندازند.

پدر: بچه‌جون این چه نمره‌ایه؟ آخه آدم از دیکته 2 می‌گیره؟

پسر: به من چه؟ تقصیر رئیس‌جمهوره.

***

مشتری: آخه این چه وضعشه؟ چرا یه طرف موهامو کوتاه کردی، یه طرفش بلنده؟

آرایشگر: والا مگه این دولت اعصاب می‌ذاره واسه آدم.

***

دختر: بالاخره کی می‌خوای بیای خواستگاری من؟

پسر: تو واقعاً با این وضع دولت انتظار داری من بیام خواستگاری تو؟

***

مشتری: آقا این سیبا که همه‌شون کرموئه!

مغازه‌دار: به من چه؟ چرا به من می‌گی؟ برو به احمدی‌نژاد بگو!

***

بیمار: آقا من این دندونم درد می‌کنه. شما چرا بغلی‌شو کشیدی؟

دندانپزشک: با این رئیس‌جمهور وضع بهتر از این که نمی‌شه، هیچ! بدترم می‌شه.

***

زن: آخه من چه عیب و علتی داشتم که رفتی سرم هوو آوردی؟

مرد: می‌خوای، بخواه، نمی‌خوای، برو خونه بابات. تا وقتی احمدی‌نژاد رئیس‌جمهوره، همینه که هست.

البته در این عرصات محشر، یاران رئیس‌جمهور هم بیکار ننشسته‌اند و جملاتی از خودشان صادر می‌کنند که در طبله هیچ عطاری پیدا نمی‌شود. بالاخره این‌ها همه‌اش خاطره می‌شود. آقایان هم می‌خواهند از خودشان خاطرات خوش به جا بگذارند دیگر.

محمدرضا رحیمی، معاون اول رئیس‌جمهور: خداوند متعال احمدی‌نژاد را از دل چاه بیرون کشید و به مانند یوسف در رأس امور قرار داد.

1- حضرت یوسف (ع) را برادرانش در چاه انداختند، احمدی‌نژاد را چه کسی در چاه انداخت؟

2- حضرت یوسف (ع) سال‌ها بعد از بیرون آمدن از چاه، بردگی کرد.

3- حضرت یوسف (ع) قبل از اینکه بر مسند بنشیند، یک مدتی هم زندان بود.

4- با این حساب شهرداری تهران «چاه» است یا زندان «بوتیفار»؟

5- حضرت یوسف (ع) را بازرگانان از چاه درآوردند. احمدی‌نژاد را چه کسی از چاه بیرون کشید؟

6- می‌شود بفرمایید آنها که با دیدن آقای احمدی‌نژاد دست از ترنج نشناختند، چه کسانی بودند؟

7- یادمان باشد که در تشبیه یک چیزی هم وجود دارد به نام وجه شبه.

غلامحسین الهام، معاون توسعه مدیریت و منابع انسانی رئیس‌جمهور: «خیلی زود دل مردم برای احمدی‌نژاد تنگ می‌شود.»

البته اگر بشود به 8 سال بگوییم خیلی زود. چون مردم ما معمولاً 8 سال یک‌بار دلشان تنگ می‌شود. بعد هم که طرف کاندیدا می‌شود یا رأی می‌آورد یا رد صلاحیت می‌شود.

غلامحسین الهام: «ویژگی احمدی‌نژاد این است که چوب‌هایی که دیگران لای چرخ دولت می‌گذارند را خارج کرده و پرشتاب کار کرده است.»

متأسفانه معاون توسعه مدیریت و منابع انسانی رئیس‌جمهور بیشتر توضیح نداد و نگفت رئیس‌جمهور چوب‌هایی را که از لای چرخ درمی‌آورد، چه می‌کند.

البته این چیز تازه‌ای نیست. در کشور ما اساساً چوب زیاد گم می‌شود. یادم هست که چند سال پیش ایلنا گزارش داد مجوز ورود 54 هزار دسته‌بیل از کشور امارات را وزارت بازرگانی صادر کرده است. از آن چوب‌ها هم خبری نیست. آیا رفت لای چرخ دولت یا به بیل نصب شد؟

مقالات در باب اقتصاد بهاری

با توجه به گذشتن 8 سال از مدیریت جهانی و نزدیکی انتخابات و علاقه مند بودن به ادامه همین روند در طول 8 سال دیگر   و برای بسط و تعمق در باب گفتمان بهاری علاقمندان می توانند با موضوعات زیر مقالات خود را به دفتر مهندس بهاری فرستاده و جایزه غیر نقدی دریافت کنند

محورهای مقالات در باب اقتصادی

*شیوهای مشابه سازی بین اقتصاد و باقالی

*نقش نفت و دواگلی و لوله نفت در التیام درد باواسیر با رسم شکل

*شیوه مدیریتی بسم اللهی و نقش جمشید و رحیم و اسفندیار در سطوح بین الملل

*چگونه می توان بدون آمدن دزد در خانه پول جیب شما یک شبه نصف شود

*مروری بر آخرین فناوریهای دنیا در بدست آوردن قیمت گوجه ومرغ و پسته

*ازلحاظ اقتصادی اگر یک فیل روی درخت برود چه می شود؟

 الف :یک فیل از فیل های روی زمین کم می شود

ب:فیل که چیزی نیست ما همه چیز رو هوا می کنیم

ج:فیل اختلاس کرده پناهندگی می گیرد

د:با حفظ شئونات اسلامی بلامانع می باشد

*اصولا اقتصاد بر پایه علم ایروبیک بنا نهاده شده است،یعنی هر که و هر چه قشنگ تر حرکات موزون انجام بدهد اقتصاد ش بهتر می شود،فی المثل می گویند خوب می رقصی یا خوشگلی که به تو وام بدهیم

*اهمیت صداقت در انجام دادن اختلاس و مدیریت،و لزوم الگو قرار دادن خاوری در باختر

 

قمار دل .... (2)


به رفتن تو سفر نه ، فرار می گویند

به این طریقه ی بازی قمار می گویند

 

به یک نفر که شبیه تو دلربا باشد

هنوز مثل گذشته «نگار» می گویند

 

اگر چه در پی آهو دویده ام چون شیر

به من اهالی جنگل شکار می گویند

 

مرا مقایسه با تو بگو کسی نکند

کنار گل مگر از حسن ِ خار می گویند؟

 

تو رفته ای و نشستم کنار این همدم

به این رفیق قدیمی سه تار می گویند

 

 

از : کاظم بهمنی

اگه یه روز بری سفر (نسخه دوشواری)

اگه یه روز بری شهرداری ... یا که چوبم رو ورداری

اسیر دوشواری میشم ... آوارۀ شهرداری میشم

رحیم میگم گلبش نگیره ... ایمضا نمیخواد اصلاً نگیره
...
میرم به سوی اون دیاری ... که توش چوبم رو ورنداری
.

اگه تو سی و چهار سال ... نه یعنی بیست و چهار سال

بگی هچ موشکول نداری ... نداری تو هچ دوشواری

پس تو آدام شهرداری یی ... شاید شهردار جنابالی یی

منم میرم به اون دیاری ... که توش نباشه شهرداری
.
.

اگه یه روزی نوم طرح ... تو گوش من صدا کنه

دوباره باز شهردار بیاد ... یک بشر آواره کنه

رحیم میگم کاریش نباشه ... امضا نخوادسیریش نباشه

بذاره شهردار بیاد تو خونم ... بزنم تو سرش با چوبم


اگه بازم دلت میخواد ... بیای شهردار ما بشی

مثال 24 سال پیش ... نزنم با چوب پانشی

باید موشکول نداشته باشی ... یک بشر کار نداشته باشی

منم هچ بشر کار ندارم ... چوبمو تو غلاف میذارم
.

اگه میخوای شهردار بمونی ... بیا بده یه دنه مهمونی

بیا تا خونه توی طرحه ... خاراب نکن برین تو طرحه

بذار رحیم امضا بگیره ... نذار که قلب اون بگیره

منم تو رو ندارم کاری ... فقط چوبم رو ورنداری
.
.

اگه یه روزی نوم طرح ... تو گوش من صدا کنه

دوباره باز شهردار بیاد ... یک بشر آواره کنه

رحیم میگم کاریش نباشه ... امضا نخوادسیریش نباشه

بذاره شهردار بیاد تو خونم ... بزنم تو سرش با چوبم

چو شوهر در این مملکت کیمیاست...

چو شوهر در این مملکت کیمیاست...

طنز - شعر زیر را یکی از کاربران محترم خبرآنلاین ارسال کرده که به سبک اشعار شاهنامه فردوسی سروده شده و شرحی است بر «اعتراض رستم به سهراب» درباره مسائل روزمره از جمله دانشگاه و ازدواج و...

چنین گفت رســتم به سهـــراب یل
که من آبـــرو دارم انــــــدر محـــل
مکن تیز و نازک، دو ابـروی خود
دگر سیخ سیـخی مکن؛ مـوی خود

شدی در شب امتــــــحان گرمِ چت
بروگــمشو ای خــاک بر آن سـرت
اس ام اس فرستادنت بس نبــــــــود
که ایمـیل و چت هم به ما رو نمـود

رهـا کن تو این دختِ افراسیــــــاب
که مامش ترا می نمــــاید کبــــــاب
اگر سر به سر تن به کشتن دهیـــم
دریغـــا پسر، دستِ دشــمن دهیـــم

چو شوهر در این مملکت کیمــیاست
ز تورانیان زن گرفتـــــن خطـــاست
خودت را مکن ضــــایع از بهــر او
به دَرست بـــپرداز و دانش بجـــــو

دراین هشت ترم، ای یلِ با کـلاس
فقـط هشت واحد نمـودی تو پاس
توکز درس و دانش، گریزان بـُدی
چرا رشــته ات را پزشـکی زدی

من ازگـــــــــور بابام، پول آورم
که هــر ترم، شهـریه ات را دهـم
من از پهلــــــوانانِ پیــشم پـــسر
ندارم بجــز گرز و تیـــغ و ســپر

چو امروزیان، وضع من توپ نیست
بُود دخل من هفـده و خرج بیست
به قبـض موبایلت نگـه کرده ای
پــدر جــــد من را در آورده ای

مسافر برم، بنـده با رخش خویش
تو پول مرا می دهی پای دیـــش
مقصّر در این راه، تهیمیــنه بود
که دور از من اینگونه لوست نمود

چنیـن گفت سهـراب، ایـــول پـدر
بُوَد گفـــته هایت چو شهـد و شکر
ولـی درس و مشق مرا بی خیـال
مزن بر دل و جان من ضــد حال

اگر گرمِ چت یا اس ام اس شویــم
ازآن به که یک وقت دپرس شــویم

یه حرفایی ...


یه حرفایی همیشه هست

که از درد توی سینه است

مثه رپ خونی شاهین

پر از عشق و پر از کینه است

پر از ناگفته هایی که، خیال کردیم یکی دیگه...

دلش طاقت نمی یاره، همه حرفامونو می گه...!!

پ ن : دلش طاقت نیاورد، دلم طاقت نیاورد

ولی حرفی نزد و نزدم ....

به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر ...

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بُکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند …
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی!

و به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،
یا عشقت شاد نیستی،
آن را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .

امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن…

پابلو نرودا